پاییز

حرف نخست: وقتی ناله های خردشدنت زیر پای باران نوای دل انگیزی شد چه فرقی میکند برگ سبز کدام درختی....

حرف دوم:

- صبرکن این همه شتاب برای چیه؟ لحظه ای درنگ کن .نگاه کن بینمون فاصله ایستاده.حالا این فاصله هست که شونه به شونه تو داره قدم برمی داره و همراهیت میکنه .

-من از این فاصله دلگیرم فاصله مهمون ناخوانده ای بود که خودشو به خلوتمون دعوت کرد وچشمای منو بست نذاشت تو رو ببینم میخوام ببینمت دلم برای آسمون دلت تنگ شده دلم برای آغوش مهربونت تنگ شده خدایا دلم از این همه فاصله ها گرفته خدایا من این فاصله ها رو دوست ندارم خدایا منو به خودت برسون .

حرف آخر : سالها پیش در یک غروب پاییزی
در خیابانی که سرانجام دانستم
 انتها ندارد
 گم شدم

/ 0 نظر / 10 بازدید