باید قلم گرفت به دست، تقویم تازه ای نوشت

باید قلم گرفت به دست، تقویم تازه ای نوشت

باید که تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت 

سلام

بعداز یه غیبت 20روزه برگشتم .تصمیم دارم از این به بعد زود به زود اینجا سربزنم البته امیدوارم .

 حرف نخست : کم کم ماه اول سال هم داره به روزای پایانی خودش میرسه توجه دارید روزا چقدر طولانی شده .بعضی روزا اینقدر برام طولانی میشه که شب  وقت خواب وقتی اتفاقات روز برای خودم مرور میکنم باخودم میگم چقدر اتفاق  تویه روز افتاده. مثل امروز که اتفاقات زیادی افتاد ولی ای کاش همه این اتفاقات خوب باشند نه مثل امروز.امروز بعداز ظهرپسر بچه همسایه ی روبرویی وقتی موقع بازی توپش بالای درخت افتاد تصمیم گرفت که اونواز روی بالکن با یه میله آهنی پایین بیاره که از قضای بد اون میله آهنی با سیم های برق شهری خورد و باعث شدکه اون پسر بچه 10ساله دچار حادثه بشه هنوز خبری از وضعیتش نرسیده ولی دستش وضع خیلی بدی داشت امیدوارم حالش خوب بشه. هیچ چیز تواین کشور استاندارد نیست درسته اون بچه مقصر بوده ولی غیراز اون خیلی های دیگه هم مقصرند از اداره برق گرفته تا شهرداری .. .روز به روزآپارتمانها کوچیک و بلندتر میشن وبچه های معصومی که هرروز محبوستر میشن ومجبورند با بازیهای کامپیوتری خودشون سرگرم کنند واز قضا اگرهوس بازی هایی جزاین بازیها کردند مجبورند هزارتا خطربه جون بخرند تا بلکه بتونند بازی کنند.

حرف دوم : گزارشگر صداو سیما: برنامه های عید امسال چطور دیدید. صداو سیما که سخت به بیماری نارسیسم مبتلا شده واز جمله امسال که بعداز تعطیلات به نقل از مردم حسابی خودش تحویل گرفت واز خودش تعریف و تمجید کرد .برنامه های تلویزیون هیچ وقت نمی پسندیدم بیشتر ترجیح میدم جوردیگه وقتم پرکنم یا اینکه رادیو گوش کنم تا این که سریالهای مزخرف تلویزیون تماشا کنم چون به نظرم بار علمی رادیو بیشتره.و لااقل باعث ترویج خیلی چیزا نمیشه یادمه یه زمانی سریالی طنزی از تلویزیون پخش میشد که ملت همه شده بوند برره ای. کاش ضرغامی اینقدر که به لباس بازیگران در سریالهای خارجی دقت می کرد و سانسورشون می کرد، یک صدمش به سانسور مطالب غیر فرهنگی که بدآموزی داره توجه می کرد. یقه یه پیرزن یک سانت بیشتر باز باشه ، خیلی بده، و نسل جوان به خطر می افته، ولی درعوض هزار حرف نامربوط که تو سریالها و برنامه های تلویزیونی خودشون گفته میشه  یا نشون داده  میشه مشکلی نداره .

حرف سوم : تصمیم گرفتم امسال رویه ای دیگه تو زندگیم در پیش بگیرم

میروم دلمردگیها را ز سر بیرون کنم

 

گرفلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

 

حرف آخر : اجازه نده زندگیت به یک تشریفات مرده ی صرف مبدل بشه. بگذار لحظه هایی توجیه ناپذیر هم در آن خودی نشان بدهد. بگذار چیزهایی معما گونه و اسرار آمیز باقی بمانند، چیزهایی که نتوانی دلیلی برایشان بتراشی، بگذار کارهایی چند از تو سر بزند که مردم خیال کنند عقلت کمی پاره سنگ بر میدارد، آدمی که صددرصد عاقل بود، مرده است، کمی لودگی در حاشیه همیشه مایه ی سرور و شادمانی عظیمی در توست!

 

پ.ن: هفته ی آینده به یه مسافرت 2روزه به  شهریزد میرم شهری که 2سال از عمرم اونجا سپری شد  

پ .ن: تشکرویژه ازدوست خوبم بی سرزمین تراز باد عزیز که همیشه منو به نوشتن تشویق میکنه.

/ 0 نظر / 28 بازدید