مثنوی غصه شده هزارو یک شبای من

 

شازده کوچولو

تواین حوالی دنیا به خواب زمستانی رفته

ودلها همه یخ بسته

گرما از زمین قهرکرده

خورشید هم خودش از ما دور کرده

مسافرکوچولو

حال این روزا ابریه

مسافرکوچولو من

اینجا روز به روز به طول شبها اضافه میشه هرروز روشنی کمترمیشه.

فکرش کن یه روز از خواب بیدار بشی ولی نتونی تشخیص بدی که الان روزه یا شب..

دنیا داره کجا میره؟

ما چی؟

بعضی وقتها به حال آدمهایی که نمی بینند یا نمی شنوند غبطه میخورم چه درد بدیه که ببینی٬ بشنوی

واز اون بدتر که بفهمی...

زندگی سرکشیدن قهوه ی تلخی که با هیچ شکری نمیشه تلخی اون از یاد برد٬

 

 

پ.ن: من برگشتم بعداز یه غیبت 2ماهه

پ.ن: 5بهمن جزیره من 3ساله شد

پ.ن: ای عطر ریخته
       عطر گریخته
       دل عطر دان خالی و پر انتظار توست
       غم
      یادگار توست

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید